الفيض الكاشاني
694
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
با زاهدان خام نجوشند عارفان * آنكه اين خيال پخت خيال محال كرد زاهد برو كه نيست مرا با كسى نزاع * دانا به اهل عربده كى قيل و قال كرد هر كو نكرد حال چه داند كه حال چيست * آنكس شناخت حال كه خود ديد و حال كرد حق بين ز خويش رفت چو مهطلعتى بديد * از ذو الجمال رو بسوى ذو الجلال كرد عارف ز روى خوب ببيند خداى را * يا چشم « 1 » عبرتش چو نظر در جبال كرد گه در سما و ارض و گهى خلقت جمل * در هر نظر ملاحظهء آن جمال كرد مشتاق بيخودى نظرش سوى جام نيست * جام ار نداد دست مى اندر سفال كرد واعظ چه « 2 » گفت ديدن خوبان حلال نيست * گفتم ترا حرام و مرا حق حلال كرد ناصح چه گفت روى نكو آفت دلست * آن سادهلوح بين كه مرا خود خيال كرد گفتى كه باطلست كدامين و حق كدام * حق روشن است و باطل آنكه اين سؤال كرد دنياست باطل و نظر هر كه سوى اوست * و آن كس كه بهر سيم و زرش قيل و قال كرد از خاك برگرفت و دگر سوى خاك برد * اين صد هزار شوى چها با بعال كرد
--> ( 1 ) - چ پ : با چشم ، چ ش : با چشم غيرت . ( 2 ) - چ ش : چو .